باران _ 2 سالگی
حذف شد...
حذف شد...
من (آقای شوهر):
ما هستیم
من آمدم با بانو و باران بانو:
دور بودیم از اینجا هرچند یادمان در یادگار ذهنتان شاید کمی بجا مانده باشد..
ما هستیم و تصمیممان بر بودن با درمان شدن ذهنمان و زندگیمان گرفته شد ...
بانو و باران بانو سخت در هم بسان عاشق و معشوق در هم تنیده شده اند....
و من سختر از همیشه در گیر کار و خود شناسی برای وقتهایی که از دست میروند و مرا بجا می گذارند...
و می آییم با امید....
با امید به پیوندی محکم برای خودمان و باران بانو.....
ما خوبیم
داریم برای زندگیمون تلاش میکنیم
و دیگه فکر نکنم اینجا بنویسیم.
ممنونم از همه ی اونهایی که پی گیری کردن...قضاوت نکردن...و حرفهاشون منطقی
و دلسوزانه بود.
کمتر از ۷ دقیقه ی دیگه عید میشه...
خدایا ان ده که ان به ....
یه روزی
یه وقتی
یه جایی
یه کسی
صبر میکنم
صبر میکنم.
هتل camelot ـ گوا - ۱۰ ماهگی
اکواریوم مالزی
باغ وحش سنگاپور


فرشته ،اومدی از دور، ببین از شوق تابیدم !
می دونستم می آی حالا، تو رو من خواب می دیدم!
چه خوبه اومدی پیشم، تو هستی این یه تسکینه !
چقدر آرامشت خوبه ، چقدر حرفات شیرینه !
میدونم نیستیم...میدونم...ببخشید...
باور کنید ...من ...هیچی....فقط بخشید.
اینم باران خانم ما!!!
باورتون میشه،این همون دختری ه که برای جزیی ترین خواسته هاش به ما نیازمند بود
حالا داره میرقصه...ای دنیا یکم یواش تر!!!!
همیشه اولین تجربه ها خوبه..همیشه...
اینکه برای اولین بار با دخترت ،فقط دوتایی زیر دوش حمام برین و
کلی خیس شین و دخترت لبهای قشنگش روی گونه هات بگذاره
و مثلا ببوستت...و تو کلی کیف کنی...
خدایا شکرت...
اهوی من ،امشب در پایان ه ۱۰ ماهگیش
اولین تجربه ی قدم زدن زیر بارون رو به همراه مامان و باباش داشت.
و ما برایش ارزو کردیم که عاقبت به خیر شه ان شا ا...
امشب هوای شیراز بارانیست....و من خوشحالم.